خرید بک لینک
روزگار عجیبی است ...به جایی رساندن که از بی خانمان شدن هم نوعمان خوشحال میشویم فرق ندارد لبنان باشد یا لس آنجلس غزه باشد یا سوریه...دوست عزیزم فرق در نوع دیدگاه است. انسانیت را در کجای تاریخمان جا گذاشته ایم، به خودمان بیاییم کافیست. با بدی نیتشان و نبودن مدیریت آب رفت نخواستیم آب و برق مجانی.... با بدیشان کل کشور شد بیابان...نبود در این سال ها انسانی که درخت کاری کند نبود مهندسی که بگوید ربط بین درخت و باران را ....فقط در این سال ها مرگ فرستادیم و ندیدیم که مرگ روی سر مملکتمون نشسته...مرگ بی آب

برچسب: نویسنده: بهار نعمتی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:44

خرداد ۱۴۰۴ صدای غرش می آید ...بخواب فرزند نازم هوا ابریست میخواهد باران ببارد....مامان من میترسم صدا خیلی نزدیک است گویا از بیرون خانه ما نیست ...با دلهره بلند شدم صدا من را ترسانده بود یاد سکانس هایی از فیلم های جنگ تحمیلی افتاده بودم از پشت پرده به بیرون نگاه کردم ...ای وای این دیگر چیست و آری جواب شروع کار بدبختی دیگر آغاز جنگ...بغضم را در گلو خفه کردم به فرزندم گفتم بخواب مادر هوا بشدت بارانی است و سعی کردم از غصه و دلهره درونم آگاه نشود....حال و دل این روزها مون بعد گذشت شش روز از جنگ اسر

برچسب: نویسنده: بهار نعمتی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:44

صفحه بندی